تو را من در میان کوچه های سرد غربت بار جستم
تو را من با دو چشم پاک و معصومم ز قیل و قال جستم
تو را من با دلی آکنده از نفرت و حسرت باز جستم
--------------------
من آن دشتم که بانگ نالۀ مجنون در آن نیست
من آن کوهم که ضرب تیشۀ فرهاد را بر خود ندیدست
من آن دریایی هستم کز پس امواج آرامش
چراغی بحر یاری بر دل ساحل سردم،گرم و تابنده نماندست
-------------------
ولی تو
با دل سرد و غبار آلود و تاریکت
نگاه عاشق و درمانده ام را
ز کوی روشن اما،سرد و تاریک نگاهت دور کردی
------------------
من این بار
با دل آکنده از غم
می روم از شهر غربتهای جاویدان
ولی می ماند این نیرنگ تو در خاطر من
که دیگر این دل عطشان پاکم
به آب این سرابهای خیالی دل نبندد